خرید بک لینک
مرا چشمی است باران  از غم هجران روی توببسته پای دل را سخت  کمند بند  موی تو چو طوفانی است توفنده مرا برق نگاه تو که در هم می کشد گاهی تمام هست کوی توبه دنبال رخ ماهت من سر کشته را بینیکه دائم می دود هر دم به دنبال سبوی توجفای هجر رخسارت شکسته بال پروازمچه سان خیزم از این تربت که آیم در ب کوی تومجال اندک عمرم نسازد فرصتی ما راکه گیرم راحت و آرام ز  آه در گلوی تو فدای صوت زیبایت، عزیز نازنین منکه می سازد دل ما  را اسیر ماه روی تو۱۴۰۱.۰۲.۱۵. ۰۸:۱۹. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 18:07

مرا عهدی است با مویش
ز ماه طلعت رویش
بتاباند به دل نوری 
که روشن می کند کویش 
بگیرد در بغل ما را 
میان دست و بازویش
چنان حالم شود به زان
خصال خوب نیکویش
کشانده جذبه آش ما را
میان خم ابرویش 
۱۴۰۱.۰۲.۱۵. ۲۱:۴۳.  "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 18:07

خوشا دردی  که از هجرت ز جان من فغان  داردزبان خاموش و چشمانم، ز راز دل بیان داردالا ای یوسف مصری، زلیخا را چه سان دیدیکه بگریزی به سوی در، که قفل امتحان داردترنج و تیغ ار گیری، به کف در دیدن معشوقببری دست و بازویی، که دستی بر عنان داردصبویی گر به کف آری، بنوشان می به کامی کهبیابان در بیابان سر ، پیِ یار جوان داردبهاری باش و باران شو، به صحرای دل عاشقکه هر فصل بهاری خود، ز  پی فصل خزان دارداسیر درد و غم باید، شود عاشق به معشوقیکه درد هجر روی او، دوایی در جهان داردالا ای پیر فرزانه، بنوشان می ز میخانهکه مستی در یم عشقت، مرا ساحل گمان دارد1401.02.17  15:42  "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 18:07

صفحه بندی